مرتضى مطهرى
201
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
آرى نظر به ذاتش كه معلوم ماست علم حضورى خواهد بود نه علم حصولى ، و سخن ما در علم حصولى است ( مرحلهء مفهوم ذهنى ) نه علم حضورى ( مرحلهء وجود خارجى ) ، و همين بيان در « صورت خيالى » نيز مانند « مفهوم كلى » جارى مىباشد . پس علم كلى مسبوق به صورت خيالى و صورت خيالى مسبوق به صورت حسى خواهد بود . گذشته از آنچه گذشت آزمايش نشان داده كه اشخاصى كه برخى از حواس را مانند حس باصره يا حس سامعه فاقد مىباشند از تصور خيالى صورتهايى كه بايد از راه همان حس مفقود انجام دهند عاجز و زبوناند . از اين بيان نتيجه گرفته مىشود : 1 . ميان صورت محسوسه و صورت متخليه و صورت معقولهء ( مفهوم كلى ) هر چيزى نسبت ثابتى موجود است . 2 . به وجود آمدن « مفهوم كلى » موقوف است به تحقق تصور خيالى و تحقق تصور خيالى موقوف است به تحقق صورت حسى ، چنان كه هر يك به ترتيب پس از ديگرى به وجود مىآيد . 3 . همهء معلومات و مفاهيم تصورى منتهى به حواس مىباشد ، به اين معنى كه هر مفهوم تصورى فرض كنيم يا مستقيماً خود محسوس است و يا همان محسوس است كه دست خورده و تصرفاتى در وى شده و خاصيت وجودى تازهاى پيدا نموده است چنان كه گرماى شخص محسوس « صورت محسوسه » بوده كه تشخيص و تغيير را دارد ، و « صورت خيالى » وى ماهيت گرمى و تشخص را داشته ولى از آن جهت كه متخيل مىباشد ثابت است ، و « مفهوم كلى » وى تنها ماهيت گرمى را داشته ولى تشخص و تغيير را ندارد . 4 . اگر نتيجهء سوم را به مقدمهاى كه در مقالهء 2 به ثبوت رسيد ( به واقعيت خارج از خود فى الجمله مىتوانيم نائل شويم ) ضم كنيم اين نتيجه را مىدهد كه ما به ماهيت واقعى محسوسات فى الجمله نائل مىشويم ( اين قضيه به همان اندازه كه ساده و مبتذل مىباشد و به همين جهت سهل التناول است ، دقيق و صعب الفهم مىباشد ، و « فلسفه » او را به معنى دقيقش اثبات مىكند نه به معنى ساده و مبتذل وى ، چنان كه در جاى مناسب به خودش گفته خواهد شد ) . [ پرسش ] اينجاست كه پرسش گذشته خودنمايى كرده و پيش مىآيد كه اگر چنانچه ما با حواس خود به ماهيات واقعى اشياء نائل مىشويم پس اين همه اختلاف و تخلف در حس چيست ؟ حس باصره در ابصار مستقيم و منعكس خود اغلاط بيشمارى دارد : ما اجسام را